ای جانمـ اینـ ادبیاتـ گنگـ غیر کلامی!


by : x-themes

بهـ نامـ او

بیا بازیگوشی کنیمـ؛ چشمانتـ را ببند

بیا با هم مسابقهـ ی بالا رفتنـ از درختـ بگذاریمـ

بعد روی یکـ شاخهـ کلفتـ بنشینیمـ

و کرانچی و آلوچهـ بخوریمـ

چطور استـ؟!

بعد منـ میرومـ و تمشکـ میچینمـ

کمی همـ تمشکـ بهـ سر و صورتمـ می مالمـ

تا شبیهـ انسانـ های خستهـ با گرگـ جنگیدهـ شومـ

در آنـ صورتـ باید کمی همـ برگـ بچینمـ

چونـ برای شستنـ دستها و صورتـ منـ نیاز میشود

آخـ کهـ چقدر منـ عاشقـ آبمـ

بعد برویمـ لبـ آبـ و غرقـ شویمـ در طنینـ عجیبـ آبـ

وقتی همـ کهـ خوبـ حسـ گرفتی

منـ شلپـ شلپـ روی آبـ میکوبمـ

تا دوتایی مانـ خیسـ شویمـ

میدانمـ در آنـ شرایط مرا آنـ مدلی صدا میکنی

کهـ در نوشتهـ ها میشود یکـ علامتـ سوالـ و تعجبـ

ای جانمـ اینـ ادبیاتـ گنگـ غیر کلامی!

اینـ گونهـ کهـ صدایمـ می کنی

تمامـ منـ زیر سوالـ می رود

و منـ پناهـ می برمـ بهـ تمامـ داشتهـ هایمـ

بهـ تو؛ بهـ دستانتـ، بهـ آغوشتـ

سرمـ را کهـ روی شانهـ هایتـ میگذارمـ

آرامشتـ تمامـ وجودمـ را تسخیر می کند

وای کهـ چهـ انژری ای دارد بودنتـ!




†ɢα'§ : <-TagName->
برچسب:, |- مبهم -|

ϰ-†нêmê§